الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

612

الغدير ( فارسى )

20 - ابن سمّان 21 - بيهقى 22 - خطيب بغدادى 23 - سجستانى 24 - ابن مغازلى 25 - حسكانى 26 - عاصمى 27 - خلعى 28 - سمعانى 29 - خوارزمى 30 - بيضاوى 31 - ملّا 32 - ابن عساكر 33 - ابو موسى 34 - ابو الفرج 35 - ابن اثير 36 - ضياء الدّين 37 - قزاوغلى 38 - كنجى 39 - تفتازانى 40 - محب الدين طبرى 41 - وصّابى 42 - حموينى 43 - ايجى 44 - ولىّ الدين 45 - زرندى 46 - ابن كثير 47 - شريف 48 - شهاب الدين 49 - جزرى 50 - مقريزى 51 - ابن صبّاغ 52 - هيثمى 53 - ميبدى 54 - ابن حجر 55 - اصيل الدين 56 - سمهودى 57 - كمال الدين 58 - بدخشى 59 - شيخانى 60 - سيوطى 61 - حلبى 62 - ابن باكثير 63 - سهارنپورى 64 - ابن حجر مكّى . در بيان طرق حديث غدير از صحابه و تابعين به وضوح موارد ذكر مقدّمه حديث را با تعيين اجزاى كتب اين دسته از علماى اعلام سابقا بيان كرديم . گروه ديگرى نيز از راويان اين مقدّمه هستند كه عدّهء آنان در خور توجه است و ما در اينجا با ذكر مجدّد نامشان به اطالهء سخن نمىپردازيم . افزون بر اين ، تعداد بيشمارى از علماى شيعه را نيز در نظر بگيريد كه اين حديث را روايت كرده‌اند . بنابراين ، مقدّمهء سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از جمله واردات صحيح و ثابت است و به طورى كه تعداد بسيارى از بزرگان ياد شده تصريح كرده‌اند ، چاره و مفرّى جز اعتراف به آن نيست . « 1 » بنابراين ، اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غير از معنايى كه در مقدمهء سخن خود : الست أولى بكم من انفسكم بدان تصريح كرده ، معناى ديگرى را اراده مىفرمود ، فرمايش آن جناب به صورت كلامى از هم گسيخته در مىآمد و ما پيغمبر بزرگوار را از هرلغزش و سخن نارسايى مبرّا مىدانيم . در اين صورت ، سخن حضرتش از حوزهء بلاغت خارج مىشد ، در حالى كه آن جناب زبان‌آورترين و سخنورترين كسى است كه به زبان عربى دهان گشوده است ، پس جز اذعان و اعتراف به ارتباط اجزاى كلام آن حضرت و متحد دانستن معنى در مقدمه و ذى المقدمه راهى نيست و حق هم در كلامى كه از وحى الهى

--> ( 1 ) . به بحث « راويان حديث غدير از صحابه » و بحث « گفتارى پيرامون سند حديث غدير » مراجعه شود .